تبلیغات
❤دیاری پر از تنهایی❤ - ✿پنج شنبه!✿

❤دیاری پر از تنهایی❤             

زندگی میان مردمان بی عشق.......                               


✿پنج شنبه!✿
جمعه 5 آذر 139508:19 ب.ظ   
پنجشنبه شد

و این بار دیدمت اما از دور...

انقدر دور که حتی مرا هم ندیدی

جلو نیامدم چون رفیقت هم کنارت بود

وگرنه باید یه حرف مهم را به تو میگفتم...

اما نیامدم فقط از 20 قدمی نگاهت کردم

قاه قاه میخندیدی

و من هر لحظه دیونه تر میشدم....

بیتا به من نگاهی انداخت و گفت برویم دیگر....


اما من انقدر محو تماشا بودم که جوابی ندادم

بیتا  تکرار کرد: میگوییم برویم خانه بس است!

گفتم:کمی صبرکن....کمی دیگر.....

وهم چنان میدیدمت

تا اینکه بیتا خسته شد و دستم را کشید

به ناچار دنبالش راه افتادم

همانطور میرفتیم گفتم:چقدر این لباسش به او می اید...

بیتا نگاهی به من انداخت

 و گفت:تو که همیشه برای هر لباسش این را میگویی

گفتم:خوب اخه نیست خودش خوشگله همه چی بهش می اید.


بیتا هم لبخندی زد و گفت :کی به ماست خودش میگه ترش!


بیتا زیاد شوخی میکند اما گاهی بهترین مرهم و همدمم میشود

باز هم باید انتظار بکشم تا پنجشنبه ای دیگر...

پی نوشت:راستی یادم رفتن لباس ها ش رو بگم

شلوار مشکی و یه کت از این زیبدار ای ساده مشکی...

 دیونه .....دیونه تر ام کردی!


  • خودم یه تنه دوستش دارم به اندازه جفتمون..... (ehsasi) 
...............................
AmIrHoSsEiN

  •     
    عــآبیـ✌ :| کــامـــنت()