تبلیغات
❤دیاری پر از تنهایی❤ - پنجشنبه ی رویایی با اقای خاصم.....

❤دیاری پر از تنهایی❤             

زندگی میان مردمان بی عشق.......                               


پنجشنبه ی رویایی با اقای خاصم.....
پنجشنبه 20 آبان 139507:40 ب.ظ   

سلام بر شما دوستان عزیز

و سلاام بر آقای خاص رویایی من!

واقعا این پنج شنبه عالی بود

صبحش که من خونه نبودم ولی دوستم بیتا اومده بود مغازه

بعد بهم خبر داد که اقای خاص

تو مغازه بوده صبح زود:(

از بیتا پرسیدم چه لباسی پوشیده بود؟

بیتا انقدر خندیده میگه به خدا اصلا توجه نکردم!

بعد من هی خدا خدا میکردم بعد از ظهر باشه که من برم چهل گیس

بخرم و بعد از ظهر رفتیم

دیدم داییش  تازه مغازه رو باز میکنه و داره وسایل رو

بیرون میکشونه.

من جلوی در بودم که یهوووو

آقای خاص بیرون اومد فقط یه قدم بینمون فاصله بود.

 معلوم بود تعجب کرده

به ارومی در و بست و بیرون اومد

یعنی قشنگ این شکلی شدم با دیدنش:

البته ایشونم همچنین!

بعد یه پسر کوچولو اسمشو صدا زد

شاه هم جوب داد

دیدم صداش گرفته و آروم هم جواوب داد

منم فهمیدم که مریض شده عشقم

کلی نگران شدم و

 همونجا تو دلم از خدا خواستم زودی خوب بشه...

و دوما فهمیدم اقای خاص هم مثل بنده رابطه ی خوبی با بچه کوشولوها داره!


بعد شاه یه چیز یداد دستش داییش و خدافظی کرد که بره

داییش هم کلی تعارف کرد بهش که یه خوراکی برداره

که بر نداشت و همش گفت ممنون. و رفت.

اهاااااان یادم رفت تیپش رو براتون تعریف کنم:

یه بلوز سیاه تنش بود و کت طوسی رو شونه هاش

با شوار لی



خدایا مراقبش باش....

شاید یه روزی چشمت به این بیفته....

شایدم هم هیچ وقت نبینی....

می دونی میخوام بدونی که

هر چقدر هم از من متنفر باشی

من عوض نمیشم...

ارت متنفر نمیشی دیونه...

-------
پی نوشت:امروز دوباره دیدم خنده هاشو....

البته با رفیقش حرف میزد  که خندید...


  • دیووونه ی خنده هاتم من عشقمممم همیشه واسم بخند (ehsasi)  (doghalb)  (ghalb)







  •     
    عــآبیـ✌ :| کــامـــنت()