تبلیغات
زیر آسمون عشق❤ - سردرگُمی^^

                           زیر آسمون عشق❤     

سردرگُمی^^
سه شنبه 9 آبان 1396 × 07:08 ب.ظ  
جدیدا خود درگیری پیدا کردم...نمی دونم چه مرگمه!

 میبینمت دلم میلرزه  ولی نمی دونم چی کار کنم؟دوستت داشته باشم؟

یا باید ازت دل بکنم و کمتر بهت فکر کنم؟؟میترسم شاهِ عَزیز میترسم!

میترسم که منو نخوایی... حس میکنی من برات ارزشی ندارم نمیدونم دوستم داری یا متنفری ازم؟؟

عشق یا نفرت مسئله این است:|

امروز دیدمت،و فهمیدم من ناز کش ندارم!!! 

یعنی تا واکنشی نشون ندم نشون نمیدی حتی یه تبسم!

خوب شایدم چون کنار پدرت بودی اینجوری شد!!!! نمیدونم...

فقط میدونم همون یه صدم ثانیه که از کنارت رد شدم دیونه شدم! عصبانی بودم دلم پر بود بغض داشتم!

یکیو نیاز داشتم تخلیه داشتم، و اولین کلمه ای که ذهنم عبور کرد این بود: " هانا "

بیتا  رو خیلی دوست دارم و داشتم ولی هیچ وقت اندازه ی هانا باهاش راحت نیستم،خصوصا در مورد تو

آخه جدیدا بیتا حال حوصله مو نداره! البته فکر میکنیم!!!!!


بهش زنگ زدم،از هر دری سخن گفتیم جز شاه...

تهش بهم گفت:ژینا.... هنوز دوسش داری؟

میخواستم بزنم زیر گریه!!

چرا دوستش دارم ؟چرا عاشق شدم ؟چرا برام مهمه؟ اون  کیه که به خاطرش بغض کردم؟


یهو چی شد؟ ضعیف شدم؟تو رو دوست داشتم؟شبا به جای فکر کردن به خودم،

تا وقتی خوابم ببره فقط به تو فکر کردم،به خاطره های یک صدم ثانیه ای!

به لبخندات، به تکیه کلامات، به لحن حرف زدنت، به صدات، به چشات!

به هانا گفتم:نمیدونم...!! 

جیغ زد:تو غلط میکنی!

آروم گفتم:معلومه که دارم!ولی ...

میدونستم اگه حرف بزنم بغضم میگیره...

ولی اگه اون منو نخواست؟ اگه تهش غم بود؟ اگه عادتم بهش بیشتر شد و تهش

اون یکی دیگه و خواست اون وقت واقعا نمی میرم؟؟؟

چندی پیش یه کلیپ دیدم،دختر ی که عشقش همراهش نشد،پسری که معشوقه اش

 با یکی دیگه زندگی مشترک آغاز کرد و خودش هم...

مثله دیونه ها شدم...چی کار کنم؟میشه مگه بی خیالش شم؟!!!

عشقمو بهش نسبت بدم ؟و بیشترش کنم؟ یا سعی کنم کمتر بهش فکر کنم؟؟؟!

می خوام باهاش حرف بزنم!ولی میترسم دوباه  قاطی کنم...

میترسم بهم بگه نه نمیخوامت... بگه ازت بدم میاد...حتی فحش بده!!!

چه میدونم هزارتا احتمالات!میترسم مثله یه حیوان با وفا!

چی کار کنم؟ خدا یا چی میشد اگه اونم منو دوست داشت!

چه عالی بود  اگه میشد بهش راحت بگم من ازت خوشم میاد!!!

ولی خوب...

مثله دیونه ها گیج شدم!میبینمش بغض دارم نمی بینمش دلتنگشم!!

تکلیف من چیه این وسط؟

هانا میگفت این شاید یه عشق واقعی نیست شاید یه هوس بوده!

ولی غیر ممکنه!هوس؟نمیگم عشق واقعاااااااااا واقعی!

ولی خوب میدونم هوس 4-5 سال طول نمیکشه!!!

و هوس اینقدر برات مهم نیس چی کار میکنه ؟خوشحاله؟نارحته ؟

برام مهم نیست بی احساسی هاش...

من رویا هامو با همین بی احسایی ها ساختم...

مثله بقیه نیست که قربون صدقه بره و نازکش باشه!

ولی به خدا دوست داشتنیه!لبخنداش صداش چشاش!

من الان چی کار کنم این وَسط

#سردرگُم
Related image


    
عــآبیـ✌ :| × کــامـــنت()