تبلیغات
❤دیاری پر از تنهایی❤ - سیلامم دوستان ابرو ریز کردم رفت(:

❤دیاری پر از تنهایی❤             

زندگی میان مردمان بی عشق.......                               


سیلامم دوستان ابرو ریز کردم رفت(:
شنبه 13 خرداد 139611:58 ب.ظ   
برو بچ جان دل سلام..

حقیقتش ابروی ریز کردم و تحمل نیاوردم

 3 خرداد ماه بود که

با 2 تن از دوستان از کوچه شون رد شدیم

که شاه گرامی رو جلو در دیدم

 که یه نایلون همراهش بود با محتویات تخم مرغ و شیر دقتمو ببینید واقعا

بی اختیار گفتم: یه دقیقه میای ؟

دوستام که تو شک بودن هنوز

 خودمم همینطور چی داشتم میگفتم وقعا

تا اومدم به خودم بیام

 یهوی عین برج زهر مار جلوم وایساده بود منم این شکلی:


قلبم اومد تو دهنم همه حرفامو هم یاد رفت

که گفت:خوب؟

 بی اختیار گفتم:خوب نداره

هاج و واج گفت :هـآ؟

بش گفتم:وقتی..وقتی از بیتا چیز ی میشنوی اینقدر زود بارو نکن

گفت خوب؟

گفتم: باورم میکنی قضاوت الکی نکن الو مطمئاٌ شو بعد قضاوتت کن

بعدش همونطوری جلو تر اومد و گفت خوب؟ 

با حالت شبیه داد گفتم جلو نیا

وایساد و گفت خوبب؟؟؟؟؟؟

گفتم خوب نداره دیگه

یکم چپ چپ نگاه کرد و بی حرف رفت خونه شون

ملت اعصاب ندارن به خدا

شایدم ماه رمضون تاثیر داشته روش

منم تا چند ساعتی هنوزم تو شوک بودم

دوستان هم مثلا دلداری میدادن: 

اولی : بد بخت یه ذره احتمال عشق داشت اونم از بین بردی

اونی دوست عزیز: اخه مگه دویونه ایی اینجوری بی برنامه میری جلو

همون اولیه: الان شایان فکر میکنه روانی چیز ی هستی؟

والا اینم دل دلداری دانشونه منم باور کنید هنوزم نمیونم درک کنم چر اون کار رو کردم

بعدش اتفاق جدید اون پنجشبه ی پیش دیدمش

 یه نگاهی کرد و اولش لبخند زد

بعدشمم قاه قاه خندید 

منم چپ چپ نگاهش کردم و بعدش هم چشم غره بامزه ای کردم و راهمو رفتم

هی عاشق نشدم هی عاشق نشدم اخرش عاشق یه روانی شدم

بسه دیگه به قول رضوان رمان شد

****
دوست جونا مرسی از برگشتتون

بلانکایی واییی عاشقتم مرسی ک اومدی

فاطمه سادات:اجی قدیمی خودمون سلااممممم ادس وبتو گم کردم باز بهم بده جبران کنم

اءل نورا: عشقول یخودم بازم تولدت مبارک!

داداش ماهان:مرسی مرسی مرسی!

آجی زهرام: کوجاییی؟):

همه نظر بدبد برامم



    
عــآبیـ✌ :| کــامـــنت()